آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

جوجه های مامان

عکس سری اول

1393/12/24 2:20
نویسنده : مامان
233 بازدید
اشتراک گذاری

پسر گلم چند وقت پیش یه سری از عکساتو آماده کردم که بذارم،ولی ماشالا شما وقتی برام نمیذاری که بتونم بیام و آپ کنم.

این روزا حسابی شیطون شدی.خیلی وقته که دیگه راه میری.یه بند تو خونه میچرخی.بعضی وقتا همینطور بی هدف راه میری.تا یه جایی میری بعد دور میزنی میری تو اتاق!نمیدونم چطور خسته نمیشی.من که از بس دنبالتم خسته شدم.

البته وقتی دوتامون هستیم همش دنبالمی.اگه یه جا بشینم شما هم بازی میکنی.ولی اگه پا شم برم دنبال کاری همش میای آویزونم میشی.اگه کس دیگه ای خونه باشه همش سرک میکشی اینور اونور.دیگه همش باید دنبالت باشم.مخصوصا وقتی جایی میریم.

بیچاره مامانم همش باید خرابکاریاتو جمع کنه.اونجا که میریم بیشتر تو آشپزخونه ای و کابینتا رو بهم میریزی.هر چی تو کابینته رو در میاری.

خیلی به مامانم وابسته ای.وقتی خونشونیم بیشتریش مامانمی تا پیش من.هر کدومشونو ببینی کلی جیغ میزنی تا بغلت کنن.

چشمتم به هر کدومشون بیفته کلی ذوق میکنی و جیغ میزنی یا خودتو رو  زمین ولو میکنی تا بغلت کنن!

بعضی وقتام به حدی از دیدنشون ذوق میکنی که میدویی سمتشون دورشون میچرخی ولی بغلشون نمیری!

کارات خیلی با مزن.

یه چند تا عادت بدم پیدا کردی متاسفانه.بدجور مو میکشی.چنان چنگ میندازی و از ریشه مو رو میکشی که داد همه رو درآوردی.چنگولم میگیری خیلی محکم.لطف میکنی و میزنیمون!خیلی محکم میزنی.جیغم میزنی.بعضی وقتا یه دفه شروع میکنی جیغ زدن.چند دقیقه همینطور جیغ میزنی!یا وقتی چیزیو میخوای جیغ میزنی.نمیدونم چرا اینطور شدی.

چند وقتی هست بیرون که میریم هر کی از کنارت رد میشی میزنیش!!

یه بار تو مغازه بودیم چنان زدی رو شونه مرد بیچاره که پشتش بهمون بود،بیچاره یه تکونی خورد و با یه حالتی برگشت نگاه کرد،گفت عمو ترسوندیم،ارث باباتو ازم میخوای!!!منم که همش میخندیدم!

مدت طولانی تو ماشین باشی بیقراری میکنی.بعضی وقتام که بیرونیم دوس نداری سوار ماشین شیم همش گریه میکنی و بد اخلاقی میکنی.

خیلی قشنگ میگی ماما.وقتی کارم داری شاید ده بار صدام میکنی.همش میگی ماما.مامانم میگی.بابا رو که خیلی خوب میگی.

لامپ روشن می بینی دستتو سمتش دراز میکنی میگی بب.دتم میگی ولی نمیدونم منظورت چیه.

بعضی وقتا دنبال چیزی میگردی اینقد قشنگ با خودت حرف میزنی که انگار داری میگی نیست،کجاس!هر کی شنیده فکرکرده کامل تلفظ میکنی.با یه حالت خیلی جالبیم میگی.دستاتم حالت نیست میگیری که میخوایم بخوریمت.

امشب برای خوابیدن خیلی بدقلقی کردی.خیلی طول کشید تا خوابید.خیلیم گریه کردی.

بعضی وقتا که خیلی گشنه باشی بیبینی دارم برات غذا آماده میکنم میری میشینی تا بیام بهت بدم.اگه حواسمم نباشه دیر دهنت بذارم با صدای بلند میگی امممممم.

چشمت به لیوانت یا بطری آبت بیفته آب میخوای.با بطری بهت آب بدم،اگه بذارمت تا تهشو میخوری!

دوغ خیلی دوس داری.راحت یه لیوانو میخوری.دفعه آخری که دوغ خوردی خودت لیوانو گرفتی.که البته نصفشو ریختی رو خودت.چون لیوانو خیلی بالا میبردی.همه رو هم قورت نمیدادی.نصفشو میدادی بیرون!

یه بار راحت نتونستشم غذا بخوریم از بس تو سفره دستکاری میکنی.همه چیو میخوای.همه کارامو سرپا انجام میدم.حتی نهار خوردنو.اگه پشت میز بشینم یا سفره بندازن شما خیلی اذیت میکنی.به همی خاطر ظرفمو رو اپن میذارم و ایستاده غذا میخورم.از بس سر  پام،زانوهاو پاهام درد میکنه.

بیشترم باید دنبالت کل خونه رو بگردم تا غذاتو تا ته بخوری.

معنی بعضی از حرفا رو بلدی.بشین و بوس کن و گاز بگیر و بیا بالا و برو پایین و ... اینا رو میفهمی.

خیلی راحت از مبل بالا میری.رو نصف مبلا بالشتک میذاریم تا نتونی بری بالا.پایین اومدنم یادت دادم.دیگه از تو آشپزخونم همونطوری میای بیرون!تازگیام یاد گرفتی از تخت میری بالا.پایینم میای.میری رو تخت کلی ذوق میکنی.خلاصه خیلی بلا شدی.

فعلا اینا یادمه.

بریم سراغ عکسا.

.

.

.

.

.

.

.

این عکس مال وقتیه که دندون دراوردی.همش زبونت رو دندونت بود.

.

اینجا تازه راه رفتنو شروع کرده بودی فکر کنم!

.

خیلی تکون میخوردی.نشد یه عکس خوب ازت بگیرم.

رفته بودی تو کمد بابام فضولی!

امیر حافظم دنبالت اومد.

.

اولین ایستادنت.که با کمک این قابلمه تونستی یه لحظه وایسی.

.

اینم دسته گلی که آب دادی.با قاشق زدی تو تلویزیون مامانم اینا.این دو تا خط افتاده رو صفحش.

این کاپشنم دایی علی (داداش بزرگم9 از کیش برات گرفته.که برای سال دیگه یا دو سال دیگت خوبه.خیلی ازش خوشم میاد.خشگله.

اینم وقتی که یاد گرفتی خودت از زمین بلند شی.

.

.

.

.

.

.

.

وقتی لباسشویی روشنه!

.

.

.

.

.

.

.

نون خوردن پسرم.

 

.

.

.

با دست خودش قاشقو گرفته.وقتی قاشقو میدم دستشو بهش غذا میدم همش میخنده!

اینجام حوتسمون نبود رفته بودی تو اتاق.کرم نرم کنندمو پیدا کرده بودی دست کرده بودی توشو مالییده بودی به همه جا.حتی تو دهنتم بود!تو عکسم معلومه.نگا رو کشو همش کرمه.رو موکتم مالیده بودی!

.

.

رفتی بین مبلا نشستی.خونه بابای بابایی بودیم.

بازم رفتی بین مبلا.خونه بابای من.

.

.

.

موهات خیلی میومد تو صورتت.برات بستمش کمتر اذیت شی.

.

.

.

.

.

.

.

بعضی وقتا میری تو اتاق با وسایلی که رو زمینه حسابی سرگرم میشی.

.

.

.

.

تعداد عکسات زیاده مامان.بقیه رو تو پست بعدی میذارم.بوس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)